
دشمن پرستی، ننگی رهاورد اسلام و شيعه گری برای ايرانيان
شادروان آله دال فک
در زندگی مردم هر کشوری، نشيب و فرازهای تلخ و شيرين زيادی پديد آمده است، که در برگيرنده تاريخ يا از سرگذشته های مردم آن مرز بوم
است، باشندگان کشورها، با هوشياری و خرد کوشيده اند، بی آنکه در برابر شکست ها سر فرود آورند، از آن پند آموزند و راههای نادرست پيموده
را، نپيمايند، از رويدادهای شيرين بر جای مانده بهره گيری کنند، تا تاريخ افتخار آفرينی برای خود و آيندگان دست و پا نمايند .
بر اين پايه، در شادی روزها، جشن و شادما نی برپا ميدارند و از قهرمانان ملی خود به نيکنامی ياد ميکنند، و به گراميداشت شان نسکها (کتابها)
می نويسند، و پيکره های سرداران و بزرگمردان ميهن خود را در ميدانهای بزرگ شهرها برپا ميدارند، و نام غرور آفرين آنها را بر روی فرزندان
خود و خيابانها، ميدانهای شهرها، پادگانهای ارتشی، دانشگاهها و دانشکده ها ميگذارند. همپای آن نيز شکست روزها و دشمنان ميهن و فرهنگ خود
را از ياد نميبرند، از راهها ی گونا گون ميکوشند تا در يادها زنده نگاهدارند که بدست فراموشی سپرده نشود .
امروزه در بسياری از کشورها ی اروپائی می بينيم که بياد تازشگری و کشتار نازی های هيتلری، در روزهای ويژه ای، آژيرها را به سدا در می
آورند، در رسانه های گروهی نيز، دشمنان مردم را به آنان می شناسانند، تا تلخکامی های دشمن از يادشان نرود، که شوربختانه در ميهن ما، در پی
کژآموزی گروهی دستاربند تازی پرست، ما درست وارون آن را بکار می بنديم .
نيک ميدانيم که دشمنی ها اندازه هائی دارند، که ميتوان از پيش پا افتاده ترين هايش چشم پوشيد، زيرا دلهای پاک ما ايرانيان، خانه مهر است، نه
کين. ما پيرو انديشه، گفتار و کردار نيک هستيم ولی آنچه را که همچون تازش ددمنشانه تازيان بيابانگرد، ريشه ١۴٠٠ ساله ويرانگری در ميهن ما
دارد، و پيامد شوم آن بر تن و روان ما سنگينی ميکند، منش والا و فرهنگ درخشان ايرانی را نابود نموده، و تا مرز بندگی، بردگی، غلامی، کنيزی
و بيماری خود آزاری دشمن پرستی به پيش رانده است، چگونه ميتوان از ياد برد، که ناآگاهانه و نابخردانه در سوگ دشمنان ديرين خود کارد بر
کله، زنجير پولادين بر پشت، و مشت گره کرده بر سينه ميکوبيم، و سپس از درد جانفرسا به گريه می نشينيم؟
تازی زادگان چيره شده بر ايران که بجای سرداران جان باخته بر ميهن ما، نامهای ننگين کشندگان آنان را بر شهرها، ميدانها، دانشگاهها و ارتش ما
نهاده اند و ما را وادار به ستايش از روان آن تبهکاران تازی مينمايند. آيا ميتوان از کنار چنين رويدادهای تلخ و دردناکی گذشت و خفت دشمن
پرستی آشکار را نديده گرفت و خود را ايرانی دانست؟
اين سر شکستگی ها، درد آور، نابا ور و جگرخراش است، ولی شوربختا نه بر گردن فرزندان آزاد مردان نهاده شده، و ما در ژرفای ناآگاهی تن به
ننگی بزرگ سپرده ايم و در پی رهائی از آن نيز نيستيم. در درازای زمان، بر پايه رويدادهای گريز ناپذير، بروز جنگهای ويرانگری در ميان همه
کشورهای بزرگ و کوچک جهان رويداده است، که درباره ميهن ما نيز، از جنگهای گسترده ايران و روم ميتوان ياد کرد، که زمانی ييروز، و
گاهی هم شکست خورده ايم، ولی نه در زمان پيروزی آرمان خود را به گردن کشور شکست خورده نبسته ايم، و نه در زمان شکست ما، پيروزمند
توانسته است آرمان خود را برگردن مردم ما بنهد .
از بخت بد، در بريده ای از زمان ساسانيان، که کشور ايران دچار دشواريهای درونی بود و پايه های لرزانی داشت، گروهی تازی برهنه پای
نابخرد بيابانگرد و بی فرهنگ، به پيروی از انديشه ديرينه رهبر تاراجگرخود (محمد)، که خواب تازش بر بهشت ايران را در سر می پرورانيد، که
در زمان زنده بودن به آرزويش نرسيده بود، به گاه فرمانروايی عمر دومين خليفه اسلامی (همسر دختر علی ) با رايزنی علی، زير نام اسلام و
مسلما نی، بر ميهن ما تاختند و ناباورانه بر آن چيره شدند .
بربرهای چيره شده بی فرهنگ ، که جز خون و زن و مال چيز ديگری آنان را سيراب نميکرد، همچون مور و ملخ به سرزمين ما سرازيرشدند،
پای بر هر جائی که نهادند، کشتند و سوختند و ويران کردند، که آمده است: بيابان تا بيابان، از کشته شدگان و زخمی ها انباشته شده بود، مردان
و زنان نميه جان را لاشخورها و کفتارها ميدريدند و ميخوردند، ناله های زاری و ياری خواهی از هرسو بلند بود ولی شوربختانه فريادرسی
نبود .
دار و ندار مردم ميهن ما بتاراج کسانی رفت که نمک را از کافور نمی شناختند، تازشگران بی فرهنگ مردان و زنان و دختران و پسران زنده
مانده را، به بردگی و کنيزی اسلام در آوردند، به پيروی از اسلام ناب محمدی، هزار هزار همچون گله گوسفند در بازارهای برده فروشان جهانی
بگونه ای غم انگيز بفروش رسانيدند، بدينگونه شيرازه خانه و خانواده ايرانی را از هم گسستند. نسکخانه های بيشمار ايرانی را در آتش نادانی خود
سوختند و يا بدرون آب دجله انداختند و گفتند، قرآن ما را بس، که بن مايه ننگی جز سيه روزی از آن برنخاسته و برنميخيزد .
آمده است که علی اميرالقاتلين خود همراه تازشگران بوده است، تازه بدوران رسيدگان تازی، سرمست از باده پيروزی، خواست برتری نژادی آغاز
کردند، بر دستها و گردن ايرانيان داغ بردگی و بندگی نهادند، زايش خود را همزمان با آفريدگار و پيش از پيدايش زمين و آسمان و آب و هوا و ماه
و خورشيد، دانستند، به اينهم بسنده نکرده گفتند، ما از نور آفريده شده ايم، نام ما بر ساق عرش الهی، با رنگ سبز نوشته شده است. الله زمين و
آسمان و آفريدگان را نيافريد، مگر تنها بياد پنج تن از ما (محمد، علی، فا طمه، حسن و حسين ). برابر بن مايه های آمده در کلام الله و ديگر
دفترهای دينی، از هستی اين پنج تن برگزيدگان الله (حجر الاسود) جز بدبختی و سيه روزی و ويرانی و در بدری چيز ديگری بهره آفريدگان نشده
است، مگر آيت الله های پيرو انديشه ننگ آلود آنان .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر